تبليغاتX
به یادش و به یاریش
هرگز نگو که دوست داری اگر حقیقتا به آن اهمیت نمی دهی!!!

درباره احساست سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد!!!

هرگز دستی را نگیر وقتی قصد شکستن قلبش را داری!!!

هرگز نگو برای همیشه وقتی می دانی که جدا می شوی!!!

هرگز به چشمانی نگاه نکن وقتی قصد دروغ گفتن داری!!!

هرگز سلامی نده وقتی می دانی خداحافظی در پیش است!!!

به کسی نگو تنها اوست وقتی در فکرت به دیگری فکر می کنی!!!

قلبی را قفل نکن وقتی کلیدش را نداری!!!

با تشکر از یوسف عزیز حیفم اومد این جمله ها رو ننویسم پس  با اجازه شما:

هرگز عاشق نشو وقتی هنوز معنای عشق را نمی دانی!!!

هرگز دلت را نباز وقتی هنوز با قواعد قمار زندگی آشنا نیستی!!!

هرگز نگو دوستت دارم وقتی دوست داشتن را با تمام وجود احساس نکردی!!!

هرگز دلی را نشکن که دل شکستن هنر نیست!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 23:15  توسط هستی | 
پشت خرمن های گندم لای بازوهای بید

آفتاب گرم کم کم رونهفت

بر سر گیسوی گندم زارها

برفراز سینه پرباردشت

بوسه بدرود تابستان شکفت

ازتو بود ای چشمه جوشان تابستان گرم

گر به هرسو خوشه ها خوشید وخرمنها رسید

از تو بود از گرمی آغوش تو

هر گلی خندید و هر برگی دمید

این همه شهد و شکر از سینه پرشور توست

دردل ذرات هستی نور توست

مستی ما از خوشه انگور توست

راستی را بوسه تو بوسه بدرود بود؟؟؟

بسته شد آغوش تابستان؟؟؟

خدایا زود بود!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384ساعت 22:27  توسط هستی | 
چراوقتی که آدم تنها میشه غمو غصه اش قد یک دنیا میشه

میره یه گوشه پنهون میشینه اونجارو مثل یه زندون میبینه

غم تنهایی اسیرت میکنه تا بخوای بجنبی پیرت میکنه

وقتیکه تنها میشم اشک تو چشام پر میزنه

غم میاد یواش یواش خونه دل در میزنه

میگم این دنیا دیگه مثل قدیما نمیشه

دل این آدما زشته دیگه زیبا نمیشه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم شهریور 1384ساعت 18:48  توسط هستی | 
اونروزی که دنیا اومدی داشت بارون میومد........اما اونروز هوابارونی نبود.......این فرشته ها بودن که داشتن گریه می کردن.......چون یکی ازشون کم شده بود!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384ساعت 14:36  توسط هستی | 
دوست خوب سخت به دست میادو سخت تر از دست میره ولی هرگزفراموش نمیشه حتا اگه بخوای!!!دوست خوب مثل ستاره میمونه تو همیشه اونو نمی بینی اما می دونی که همیشه هست حتا وقتی که خوابی!!!آدمای زیادی تو زندگیت میان و میرن امادوست خوب جاش همیشه تو قلبت میمونه!!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384ساعت 14:30  توسط هستی | 
اگرمی دانی دراین جهان کسی هست

که بادیدنش رنگ رخسارت تغییرمی کند

وصدای قلبت آبرویت را به تاراج می برد

مهم نیست که او مال تو باشد

مهم اینست که فقط باشد

زندگی کند و لذت ببرد

ونفس بکشد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384ساعت 19:51  توسط هستی | 
اگه یه کم فکرکنی میبینی زندگی ارزش زنده بودنو نداره !اگه یکم بیشتر  فکر کنی میبینی زندگی ارزش مردن رو هم نداره!اگه خیلی فکر کنی میبینی مردن وزنده بودن ارزش فکر کردن رو ندارن!!!
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم شهریور 1384ساعت 20:14  توسط هستی | 

میشه مثل یه قطره اشک

 بعضیهاروازچشمات بندازی

 ولی هیچوقت نمی تونی

 جلوی اشکی رو بگیری که

 با رفتن بعضیها از چشمات

 جاری میشه!!!!

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت 22:58  توسط هستی | 

بایه شکلات شروع شد من یه شکلات گذاشتم توی دستش.او یه شکلات گذاشت توی دستم.من بچه بودم او هم بچه بود .سرم را بالا کردم.سرش را بالا کرد دید که مرا می شناسد.خندیدم گفت دوستیم؟گفتم دوست دوست.گفت :تا کجا؟گفتم: دوستی که تا ندارد.گفت:تا مرگ؟خندیدم و گفتم:من که گفتم تا ندارد!گفت باشد تا پس از مرگ.گفتم:نه .نه .تا ندارد.گفت:تاهرجاکه باشدمن وتو دوستیم.گفتم:تو برایش تا هر جا که دلت می خواهد یه تا بگذار.اما من اصلا تا نمی گذارم.نگاهم کرد.نگاهش کردم.باور نمی کرد.می دانستم او می خواست دوستیمان تا داشته باشد معنی دوستی بدون تا را نمی فهمید.

گفت بیا برای دوستیمان یک نشانه بگذاریم.گفتم باشه تو بگذار.گفت:شکلات.هربارکه همدیگررامیبینیم یه شکلات مال تو و یکی مال من باشد؟گفتم:باشد.هرباریه شکلات میذاشتم توی دستش واوهم یه شکلات توی دست من.باز همدیگررانگاه می کردیم یعنی که دوستیم دوست دوست.من تندی شکلات را باز می کردم میذاشتم توی دهانم.می گفت تودوست شکمویی هستی.شکلاتش را میگذاشت توی یک صندوق کوچولوی قشنگ.می گفتم:بخورش!می گفت:تمام می شود می خواهم تمام نشود.برای همیشه بماند.صندوقش پر شکلات شده بود من همه اش خورده بودم.گفتم:اگه یه روز شکلات هایت را مورچه ها یا کرمها بخورند؟گفت:مواظبشان هستم.

او بزرگ شده.منم بزرگ شدم.همه شکلاتها را خورده ام.اوهمه شکلات ها را نگه داشته.

اوآمده است امشب تا خداحافظی کند.می خواهد برودآن دور دورا.من میدانم می رود و بر نمی گردد.یادش رفت شکلات را به من بدهد!من یادم نرفت یه شکلات گذاشتم کف دستش.گفتم این برای خوردن.یک شکلات هم گذاشتم کف آن دستش:این هم آخرین شکلات برای صندوقچه ات.یادش رفته بود صندوقی دارد برای شکلات هایش!!!!هردوراخورد!!!!

خوب شد همه شکلاتها راخوردم.اونخورد.حالا بایه صندوق شکلات نخورده چه خواهد کرد؟؟؟

تقدیم به کسی که گفت عشق هرگز نمی میرد ولی به آسانی خوردن یه شکلات هرچی بین مون بود فراموش کرد.فراموش کرد که یه روز به من گفته دوست دارم.من نفرین کردنو بلد نیستم .دعاکردنم بلد نیستم.خودت خوب می دونی زندگی کردنم بلد نیستم.تاحالا دعایی نکردم که برآورده بشه.اینم خوب میدونی.ولی همیشه  ته دلم آرزوی خوشبختیتو دارم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم شهریور 1384ساعت 15:35  توسط هستی | 
  1. ادمی قوانین فیزیک و شیمی ومکانیک را به خوبی می شناسد ولی خود را نمی شناسد.
  2. آدمی ساختار افکار خویش است فردا همان خواهد شد که امروز اندیشیده است.
  3. لحظه ای به لاک پشت بنگرید!او تنها وقتی پیش می رود که گردنش را از زیر کاسه بیرون آورد.
  4. اندیشه در مقابل قوانین عقب می نشیند اما ذهن هرگز کنار نمی آیدوپس نمی رود.
  5. هرجا زمین را بکاوی گنجی خواهی یافت اما باید با ایمان یک دهقان زمین را بکاوی.
  6. برای زندگی فکر کنید اما قصه نخورید.
  7. اغلب برای کودکانمان لالایی می خوانیم تا بتوانیم خود به خواب رویم.
  8. تمبر پست را بنگرید تا رسیدن به مقصد به نامه چسبیده است.
  9. هنگامیکه به خورشید نگاه می کنی چیزی جز سایه خود نمی بینی.
  10. برای کشف زیباییست که زندگی می کنیم باقی همه انتظارست.
  11. آنکه به فکر فردا نیست به غم فردا گرفتار می شود.
  12. نعمت های خویش را بشمارید نه محرومیت ها.
  13. همه می خواهند بشریت را عوض کنند دریغا که هیچ کس در این اندیشه نیست که خود را عوض کند.
  14. تنها کسی موفق می شود که به انتظار دیگران ننشیند.
  15. آنقدر به تاریکی لعنت نفرستید یک شمع روشن کنید.
  16. انسان مانند رودخانه است هرچه عمیق تر باشد روشن تر است.
  17. اگر مردم را به حال خود گذاشتی تو را به حال خود می گذارند.
  18. اگر می خواهی بنده کسی نباشی بنده هیچ چیز نشو.
  19. بزرگی هر مرد می توان از سایه ای که در طول زندگی در برابر خود می افکند اندازه گرفت.
  20. همیشه به خورشید بنگرید در این صورت تاریکیهاوسایه ها را نخواهید دید.

واعظیم اما نه بهر خویشتن

از برای دیگران بر منبریم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1384ساعت 21:14  توسط هستی | 
خداراشکرکه باید ریخت وپاش های بعد از مهمانی راجمع کنم.این یعنی در میان دوستانم بوده ام.

خداراشکرکه لباسهایم کمی برایم تنگ شده انداین یعنی غذای کافی برای خوردن دارم.

خداراشکرکه در پایان روز از خستگی از پا می افتم این یعنی توان سخت کار کردن را دارم.

خداراشکرکه باید زمین را بشویم وپنجره هاراتمییزکنم.این یعنی خانه ای دارم.

خداراشکرکه در جایی دور جای پارک پیدا کردم این یعنی هم توان راه رفتن دارم وهم اتومبیلی برای سوار شدن.

خداراشکرکه سروصدای همسایه هارا می شنوم این یعنی می توانم بشنوم.

خداراشکرکه هرروزصبح زود باید بازنگ ساعت ازخواب بیدار شوم  این یعنی من هنوز زنده ام.

خداراشکرکه گاهی اوقات بیمار می شوم این یعنی به یادم می آورد که من اغلب اوقات سالم هستم.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم شهریور 1384ساعت 20:15  توسط هستی | 

آیا فکر می کنید خوشبخت هستید؟؟؟

اگر هرگز زندان و شکنجه یا گرسنگی را تجربه نکرده اید از ۵۰۰میلیون نفر در این دنیا پیش ترید.اگر بتوانید بدون ترس دستگیری و شکنجه یا مرگ مراسم مذهبی خود را انجام دهید از۳میلیارد نفر در این جهان خوشبخت ترید.اگر غذایی در یخچال پوشاکی در تن سقفی بالای سر وجایی برای خواب داریداز۷۵درصد مردم جهان ثروتمند ترید.اگر در بانک یا کیفتان پول دارید وجایی برای استراحت وتفریح دارید ازجمله ۸درصد ثروتمندان جهان هستید.اگر پدر مادرتان هنوز در قید حیات هستند وبایکدیگر زندگی می کنند شما از جمله نوادر محسوب می شوید.

حالا چی فکر می کنید؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم شهریور 1384ساعت 14:5  توسط هستی | 
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد

نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد

خطی ننویسم که آزار دهد کسی را

یادم باشد که روزو روزگار خوش است

یادم باشد جواب کین را با کمتر از مهر

وجواب دو رنگی را باکمترازصداقت ندهم

یادم باشد باید در برابر فریادها سکوت کنم

وبرای سیاهی ها نور بپاشم

یادم باشد از چشمه درس خروش بگیرم

وازآسمان درس پاک زیستن

یادم باشد سنگ خیلی تنهاست

یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند

یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن

به دنیا آمده ام...نه برای تکرار اشتباه گذشتگان

یادم باشد زندگی را دوست دارم

یادم باشد هرگاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی

که به سوی قربانگاه می رود زل بزنم

تا به مفهوم بودن پی ببرم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم شهریور 1384ساعت 23:21  توسط هستی | 
توزندگی لحظه هایی هست که احساس میکنی دلت واسه یکی تنگ شده

اونقدر که دلت می خواداونارو از رویاهات بگیری و واقعا بغلشون کنی.

وقتی که در شادی بسته میشه یه در دیگه باز میشه

ولی اغلب اوقات ما اینقدر به در بسته نگاه می کنیم که اون دری رو نمیبینیم که واسمون باز شده

دنبال ظواهر نرو اونا می تونند گولت بزنند

دنبال ثروت نرو چون براحتی از کفت میره

دنبال کسی برو که خنده رو رو لبت میشونه

چون فقط یه لبخند میتونه کاری کنه که یه شب تاریک روشن به نظر برسه

اونی رو پیدا کن که باعث میشه قلبت لبخند بزنه

خوابی رو ببین که آرزوشو داری

اونجایی برو که دلت میخواد بری

اونی باش که دلت میخواد باشی

چون تو فقط یه بار زندگی می کنی

وفقط یه فرصت برای انجام تمام کارهایی که دلت می خواد انجام بدی داری

بذار اونقدر شادی داشته باشی که زندگیتو شیرین کنه

اونقدر تجربه که قویت کنه

اونقدر غم که انسان نگهت داره

و اونقدر امید که شادت کنه

شادترین مردم لزوما بهترین چیزا رو ندارن

اونا فقط از چیزهایی که سر راهشون میاد بهترین استفاده رو می کنن

روشن ترین آینده ها همیشه

 بر پایه یه گذشته فراموش

شده بنا میشه تو نمیتونی

تو زندگی پیشرفت کنی مگه

 اینکه اجازه بدی خطاها و

رنجهای روحی گذشتت از

ذهنت بره

وقتی به دنیا اومدی گریه میکردی وهر کسی که اطرافت بود می خندید

یه جور زندگی کن که آخرش تو کسی باشی که می خندی و هر کسی که اطرافت گریه کنه

 

لطفا این پیغامو واسه همه کسایی بفرست که واست یه معنایی دارن واسه اونایی که یه جوری تو زندگیت پا گذاشتن واسه اونایی که تو رو می خندونن وقتی که بهش نیاز داری واسه اونایی که باعث میشن بخش روشن تر قضایا رو ببینی وقتی که واقعا دلتنگی.

اگه نفرستادی نگران نباش هیچ اتفاق بدی واست نمیفته فقط فرصت اینو از دست میدی که روز یه نفر با این پیغام روشن کنی.

در آخر:سالها رو نشمر خاطره ها رو بشمر

مقیاس عمر تعداد نفس هایی نیست که فرو میبریم بلکه لحظه هاییست که نفسمونو بیرون می دیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم شهریور 1384ساعت 21:53  توسط هستی | 
نمی ارزد که آدم وقتش را به بررسی بگذراند اشتباهای مکرر جزیی از ذات انسان است.

خیلی وقته همه چیزو فراموش کردم .فقط از یه چیز نمیشه گذشت .من خیلی مدیونتم و هیچوقت خودمو بخاطر چیزی که ازت خواستم نمی بخشم.ولی بهترین راه جبرانم اینه که برم .برای همیشه.اون موقع ها خیلی دلم میخواست یه فرصت برای خداحافظی بهم بدی ولی حالا که این فرصتو دارم فقط میگم کاش دیگه هیچ آدمی مثل من تو زندگیت نیاد!!!

خداحافظ

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم شهریور 1384ساعت 23:15  توسط هستی | 
خوشبختی؟؟؟؟

خوشبختی یعنی قلبی را نشکنی دلی را نرنجانی آبروویی را نریزی و دیگران از تو آسیبی نبینند

خوشبختی یعنی دیگران پیروزیشان را بدون ترس از حسد تو جشن بگیرند

خوشبختی یعنی این که باور کنی دیگران هم به اندازه تو به امنیت آرامش عفو ومحبت نیاز دارند

خوشبختی یعنی درباره دیگران به قضاوت ننشینی

خوشبختی یعنی هرگاه کسی از تو تقاضای کمک کرد ضعف هایش را به نمایش نگذاری و فقط بگویی خوشحالم که میتونم کمکت کنم.

خوشبختی یعنی کمی مهربان تر  کمی دلیرتر کمی بخشنده تر و کمی وفادارتر باشی

خوشبختی یعنی قلبت را بگشایی احساس محبت آمیزت را بروز دهی تا دوستانت را از دست ندهی

حالا تو خوشبختی؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم شهریور 1384ساعت 23:6  توسط هستی | 
 
>