تبليغاتX
به یادش و به یاریش

چندروزي است که حالم ديدني است

حال من از اين و آن پرسيدني است

 گاه بر روي زمين زل مي زنم

گاه بر حافظ تفأل مي زنم

 حافظ ديوانه فالم را گرفت

 يک غزل آمد که حالم را گرفت:

 ما ز ياران چشم ياري داشتيم

خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 19:3  توسط هستی | 
 
>