تبليغاتX
به یادش و به یاریش
تو را به جاي همه کسانی که نمي شناختم دوست مي دارم
تو را به جاي همه روزگاراني که نمي زيسته ام دوست مي دارم
براي خاطر عطر گستره ي بيکران و براي خاطر عطر نان گرم
براي خاطر برفي که آب مي شود، براي نخستين گل
براي خاطر جانوران پاکي که آدمي نمي رماندشان
تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم
تو را به جاي همه زناني که دوست نمي دارم دوست مي دارم
جز تو، که مرا منعکس تواند کرد؟ من خود، خويشتن را بس اندک مي بينيم.
بي تو جز گستره يي بي کرانه نمي بينيم

ميان گذشته و امروز.
از جدار آيينه ي خويش گذشتن نتوانستم

مي بايست تا زندگي را لغت به لغت فراگيرم
راست از آن گونه که لغت به لغت از يادش مي برند.
تو را دوست مي دارم براي خاطر فرزانه گي ات که از آن من نيست

تو را به خاطر سلامت
به رغم همه آن چيزها که جز وهمي نيست دوست دارم
براي خاطر اين قلب جاوداني که بازش نمي دارم
تو مي پنداري که شکي، به حال آن به جز دليلي نيست
تو همان آفتاب بزرگي که در سر من بالا مي رود
بدان هنگام که از خويشتن در اطمينانم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 0:33  توسط هستی | 
همیشه قبل از اینکه اخم کنی کاملا مطمئن شو هیچ

سوژه ای برای لبخند زدن وجود ندارد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 0:2  توسط هستی | 

الفبای موفقیت

 

الف: اشتياق براي رسيدن به نهايت آرزوها
ب: بخشش براي تجلي روح و صيقل جسم
پ: پويایي براي پيوستن به خروش حيات
ت: تدبير براي ديدن افق فرداها
ث: ثبات براي ايستادن در برابر باز دارنده ها
ج: جسارت براي ادامه زيستن

چ: چاره انديشي براي يافتن راهي در گرداب اشتباه
ح: حق شناسي براي تزكيه نفس
خ: خودداري براي تمرين استقامت
د: دور انديشي براي تحول تاريخ
ذ: ذكر گویي براي اخلاص عمل
ر: رضايت مندي براي احساس شعف
ز: زيركي براي مغتنم شمردن دم ها
ژ: ژرف بيني براي شكافتن عمق درد ها
س: سخاوت براي گشايش كار ها
ش: شايستگي براي لبريز شدن در اوج
ص: صداقت براي بقاي دوستي
ض: ضمانت براي پايبندي به عهد
ط: طا قت براي تحمل شكست
ظ: ظرافت براي ديدن حقيقت پوشيده در صدف
ع: عطوفت براي غنچه نشكفته باورها
غ: غيرت براي بقاي انسانيت
ف: فداكاري براي قلب هاي دردمند
ق: قدر شناسي براي گفتن ناگفته هاي دل
ك: كرامت براي نگاهي از سر عشق
گ: گذشت براي پالايش احساس
ل: لياقت براي تحقق اميد ها
م: محبت براي نگاه معصوم يك كودك
ن: نكته بيني براي ديدن ناديده ها
و: واقع گرايي براي دستيابي به كنه هستي
ه: هدفمندي براي تبلور خواسته ها
ی: يك رنگي براي گريز از تجربه دردهاي مشترك

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 22:54  توسط هستی | 

مشكل دريا نيست. مشكل ماييم كه بدون توجه و آمادگي به دريا ميريم. تو كه در كنار دريايي بگو. از دريا آرامتر وجود داره ؟؟؟؟ از دريا خشمناكتر وجود داره ؟؟؟؟ از دريا ...... اما هميشه مردم براي رسيدن به اون و داخلش شدن ، مشتاقن !!!.عشق همون درياي ماست.همه ازش لذت ميبرن اما اوني تو دريا آسيب نميبينه كه به اندازه خودش جلو ميره. يه آدم ناشي بايد لب دريا دراز بكشه و لب دريا ، آب بازي كنه!!! جلوتر رفتن اون ، مرگ و نابودي اونه!!!!! بخدا عشق بد نيست،، بدي از ناشي بودن خودمونه. حالا اشكاتو پاك كن و امشب وقتي خواستي بخوابي ، با خودت تصميم بگير كه قبل از رسيدن به اين دريا ، شناگر ماهري بشي.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 22:51  توسط هستی | 
     تفاوت عشق و نفرت!!


روزي مردي , عقربي را ديد که درون آب دست و پا مي زند!!!!! .

او تصميم گرفت عقرب را نجات دهد , اما عقرب انگشت او را نيش زد!!!!.

مرد باز هم سعي کرد تا عقرب را از آب بيرون بياورد!!! ,

اما عقرب بار ديگر او را نيش زد!! .

رهگذري او را ديد و پرسيد:

"براي چه عقربي را که نيش مي زند , نجات مي دهي" .

مرد پاسخ داد:

"اين طبيعت عقرب است که نيش بزند ولي طبيعت من اين است که عشق بورزم!


((حالا يکَم فکر کنيم ! يکَم چشامونو باز کنيم ببينيم چند تا عقرب دروبرمون زندگي مي کنن چند تا آدم هستن که هنوز اعتقاد دارن طبيعتشون عشق ورزيدنِ!؟؟؟))

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 23:31  توسط هستی | 
 
>