تبليغاتX
به یادش و به یاریش
خدایا!

هربارکه صدات زدم می خواستم چیزی ازت بخوام...اما این بار فرق می کنه صدات می کنم ولی دیگه هیچی نمی خوام چون می دونم کمکم نمی کنی چون می دونم توام مثل بقیه منو بخاطر گناه های مرتکب نشده محکوم می کنی خیلی سعی می کنم بفهمم چرا من باید بشم؟اما نمی فهمم؟نمی فهمم چرا لحظه ای نمی رسه که احساس شادی کنم احساس رضایت کنم .احساس کنم منم مثل بقیه می تونم بی درد سر زندگی کنم بدون درد سر عاشق بشم بدون دردسر احساساتمو به زبون بیارم وبه کسی که دوستش دارم بگم....

مگه چیکار کردم که اینطوری باید جواب بشنوم؟؟؟

خدایا بنده هاتو آفریدی تابامن لج کنن تا قلبم رو داغون کنن .مرد و زن دختر وپسر کوچیک وبزرگ غریبه و آشنا مامور آزار منن.

واسه چی از محبت کسی که می خوام محرومم؟واسه چی از عشق کسی بی بهره ام که لحظات زندگیم رو بخاطر اون زندگی میکنم؟

واسه چی؟من که سعی می کنم خوب رفتار کنم من که سعی می کنم محبت کنم و احترام بذارم سعی می کنم نشون بدم قلبم مهربونه ولی بقیه می خوان خلاف اینو ثابت کنن؟

نمی خوام هیچی نمی خوام نه دوست می خوام نه دلسوز نه عاشق....

فقط می خوام آروم باشم همین ...آرامش چیزیه که هرگز بهش نمی رسم مگر اینکه ای خدا خودت کاری بکنی  من اگه آرامش داشته باشم همه این چیزایی که آرزوشونو می کنم دارم...خواهش

خدایا من اشتباه کردم گفتم تو کمکم نمی کنی ...می دونم ...تو همیشه هستی به حرفام گوش میدی ولی ای خدا این بار مثل همیشه نیست من اینبار فقط از تو آرامش می خوام...می خوام آروم بشم کاش یه روز برسه از ته دلم از شادی بخندم نه از تظاهر...

کاش یه روز برسه از شوق گریه کنم نه از غصه.نه از غم اون کسی که نفسهام به خاطر اونه!

خدایا!چراآفریدیم؟برای حسرت؟برای احساس گناه؟چراکاری نکردم ولی باید خودمو گناهکار بدونم؟

چرا بقیه نمی خوان حتا با یه لبخند نشون بدن دوستم دارن با اینکه می دونم ندارن؟

خدایا دیگه اینا برام مهم نیست فقط آرامش ازت می خوام ...می دونم تا زمانی که زنده ام این آرامشو پیدا نمی کنم حتا اگه سالها و ماهها دنبالش بگردم....

خدایا به من آرامش بده یه آرامش ابدی.......

نویسنده:مانیاشینودا

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 18:35  توسط هستی | 
 
>