تبليغاتX
به یادش و به یاریش

گردآمديم

شبچره اي بود و آتشي

گفت و شنيد و قصه و نقلي ز سير و گشت...

 وقتي كه برشكفت گل هندوانه ,سرخ

در اوج سر گذشت

يلدا ,شب بلند, شب بي ستارگي

لختي به تن تپيد و به هم رفت و در شكست

به خانه مي شديم كه گرد سپيده دم

                    بربام مي نشست.

"سياوش كسرايي"

 اما شب یلدای غم من طولانی بود

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1384ساعت 1:39  توسط | 
 
>